هفت باکتری پنهان در آموزش آکادمیک

7 hidden bacteria in academic education

آموزش، فرآیندی هدف‌مند برای دستیابی ما به دانش، اخلاق، ارزش‌ها و مهارت‌ها است. این فرآیند به ما کمک می‌کند شهروندانی بهتر باشیم، شغل و درآمدی مناسب داشته باشیم، توانایی بیشتری برای انتخاب و اتخاذ تصمیم‌های درست‌تر داشته باشیم، درک ذهنی منسجم‌تری داشته باشیم، جامعه‌ای بهتر برای زندگی در چهارچوب قوانین، مقررات و حقوق بسازیم

این‌ها بخشی از رویای مشترک انسان مدرن از تحصیلات آکادمیک هستند

academic success
تعریف موفقیت تحصیلی و روش‌های اندازه گیری آن

سیستم‌های آموزشی برای دستیابی به اهداف آموزشی از پیش تعیین شده، شما را مجبور به ترک علائق و محدود نمودن فعالیت‌های فردی و اجتماعی، و در یک کلام، در دایرۀ “درس خواندن” محصور می‌کنند. چالش اصلی در کارآمدی این سیستم‌ها، چگونگی به‌کارگیری مؤثر دانش جمع‌آوری شده در زندگی واقعی است. اینجاست که بخش قابل توجهی از رویاها و انتظارات ما از آموزش برآورده نمی‌گردد

باکتری‌ها سلول‌هایی زنده و فعال، ولی بدون هسته هستند که اطلاعات ژنتیکی خود را از طریق  “دی ان ای” منتقل می‌کنند، قابلیت رشد و تولید مثل داشته و انرژی لازم برای این فعالیت‌ها را از محیط خود کسب می‌کنند. با وجود آنکه ما باکتری‌ها را بیش‌تر در ارتباط با بیماری‌ها می‌شناسیم، آن‌ها عملکردهای ارزشمند و مفیدی را نیز دارا هستند. تشبیه عناصر و ساختارهایی ازآموزش آکادمیک به باکتری‌ها به دلیل همین کارکرد دوگانه در آنها بوده است

Teachers

معلمان

آموزش آکادمیک در بالاترین سطوح نیز، همچنان معلم‌محور است. این در حالی است که معلمان شما برای معلم بودن تعلیم ندیده‌اند! آن‌ها جز در موارد استثنائی، مواردی که بنابه علائق شخصی در حوزۀ آموزش نیز پژوهش‌ها و یا تجربه‌های سازمان‌یافته‌ای دارند، از اصول و نظریه‌های یادگیری و مهارت‌های مورد نیاز برای تدریس بی‌اطلاع هستند. معلمان شما، در بسیاری از موارد، بدون توجه به ویژگی‌های فردی آموزندگان، علم فراگرفتۀ خود را به شما تزریق می‌کنند

Standards

قالب‌ها و معیارها

استانداردسازی فرآیندی برای بازبینی و اصلاح روش‌ها، اطمینان از صحت نتایج، کنترل کیفیت و تدوین برنامه‌هایی منسجم و سنجیده است. اما این فرآیند در تحصیلات آکادمیک، علاوه بر یکسان‌سازی روش‌ها و خواسته‌ها، خواه‌نا‌خواه به یکسان‌سازی آموزندگان به عنوان محصول کار نیز ختم می‌گردد. بسیاری از مدارس و دانشگاه‌ها تنها به درس‌ها و برنامه‌های ازپیش‌تنظیم‌شدۀ درسی اهمیت می‌دهند. این نوع یادگیری می تواند توانایی‌های واقعی و چندوجهی آموزندگان را محدود یا تضعیف کند. هرگز نباید امیدوار به بروز خلاقیت در آموزندگانی باشیم که در سیطرۀ فرآیندی از استانداردسازی تعلیم دیده‌اند

3

Pressure

فشار

در بسیاری از سیستم‌های آموزشی، فشار سیستماتیک جایگزین نامطلوبی برای کشش و شور و اشتیاق به آموختن گردیده است. عامل و آغاز این جابه‌جایی بسیار مخرب، همچون چالش آفرینش مرغ و تخم‌مرغ، خیلی روشن نیست. اعمال فشار توسط معلم یا سیستم قادر به تضعیف جذبه و کشش در افراد است، همانگونه که نبود انگیزه‌های فردی و کم‌کاری و سستی افراد نیز می‌تواند مروج فشار از بیرون باشد. این فشار اما در بیش‌تر موارد بر آموزندگانی تحمیل می‌گردد که در حال تنظیم و تحدید ویژگی‌های مثبت فردی با سیستمی نابینا هستند. نتیجۀ این فشار چیزی جز تولید محصولاتی بی‌روح، منفعل و یکسان نبوده است

Inflexibility

انعطاف‌ناپذیری

دانشجویان در دانشگاه با طیف گسترده‌ای از چالش ها مواجه هستند. آن‌ها در شرایطی باید خود را با محیط جدید و فشارها و معیارهای انعطاف‌ناپذیر آن تطبیق دهند که خود پیش‌تر به دلیل دوری از خانواده و محیط مألوف تحت استرس هستند. در چنین شرایطی، این دورۀ رشد و یادگیری، به شدت تحت تأثیر مشکلات روانی و آغشته به رنج خواهد بود. تحقیقات بسیاری بر نتایج دور از انتظار این شرایط تاکید داشته‌اند. از سوی دیگر دانشگاه‌ها هرگز با آموزندگانی یکسان و یکدست مواجه نبوده‌اند و انعطاف‌ناپذیری آن‌ها در مواجهه با خواست‌ها و نیازهای متنوع انباشته‌شده در شرایطی استرس‌زا می‌تواند دستیابی به تمام اهداف آموزشی را ناممکن سازد. مهم‌تر آنکه این عدم انعطاف و صلب بودن ساختارهای آموزشی، خود به‌راحتی منجر به نابودسازی استعدادها و زمینه‌های بروز خلاقیت‌های فردی می‌گردد

Imbalance

عدم توازن

هدف تعلیم و تربیت رشد هماهنگ و متوازن تمامی توانایی‌های فردی و اجتماعی آموزندگان است. اما در عمل و توسط سیستم‌های آموزشی، برخی از توانایی‌های آموزندگان که با استانداردها و روش‌های مقبول هماهنگی بیشتری دارند، به شکلی غیرعادی تایید و ترویج گردیده و برخی دیگر به شکلی غیرقابل‌جبران نادیده گرفته شده و تضعیف می‌شوند. در این سیستم‌ها توانایی جمع‌آوری و پردازش اطلاعات، توانایی کشف و توسعۀ دانش جدید، توانایی تجزیه و تحلیل و حل مسائل خارج از متون درسی، توانایی برقراری ارتباط، خودمراقبتی، خودکنترلی روانی، سازگاری، مهارت‌های همکاری و گروه‌ورزی و بسیاری دیگر، به شیوه‌هایی کارآمد توسعه نمی‌یابد

Passive listeners

شنوندگان منفعل

در آموزش سنتی، آموزندگان در بیشترین ساعات از دروس آموزشی باید به سخنان معلمان خود گوش دهند. هرچند با پیشرفت‌های چشمگیر فن‌آوری‌های آموزشی و با بهره‌گیری از انواع روش‌های دیداری و شنیداری سعی بر رفع این نقیصه گردیده است، اما همچنان حفظ تمرکز در حین گوش فرا دادن، نیازمند تلاش بسیار است. آموزندگان گاهی برای حفظ تمرکز خود بر یادگیری به میزان لازم تلاش نمی کنند. شیوۀ سخنرانی یک‌سویه که همچنان سهمی بزرگ در آموزش آکادمیک دارد مورد علاقه آموزندگان نیست و به راحتی آن‌ها را به شنوندگانی منفعل تبدیل می‌نماید. گوش دادن غیرفعال تاکنون تنها در آموزش ساختارهای صوتی زبان و تقویت مهارت شنیداری موثر تشخیص داده شده است

Archaism

کهنگی

معلم و کتاب منابع اصلی اطلاعات در سیستم‌های آکادمیک هستند. در چنین شرایطی آموزندگان به‌راحتی قادر به یادگیری چیزهای جدید نیستند و دانش آنها محدود به دانش ارائه شده توسط کتاب‌ها و اساتید است. از سوی دیگر و در مقایسه با سرعت رشد و تغییرات ناشی از فن‌آوری در روزگار ما، فرایند پذیرش و تایید دانش در سیستم‌های آکادمیک بسیار کند و زمان‌بر به‌نظر میرسد. با این اوصاف باید بگوییم سیستم‌های آموزش آکادمیک، جز در برخی عرصه‌های تجربی و پژوهش‌محور دچار کهنگی و عقب‌ماندگی هستند. مقایسۀ آگاهی آموزندگان جوان از فن‌آوری‌های روز و اشتیاق آن‌ها برای فردا، با آمادگی معلمان آن‌ها برای حضور در دنیای امروز، گویای فاصله‌ای بسیار عمیق خواهد بود

 برای مطالعۀ بیشتر، پیوست‌های الحاق شده به تصویرها را دنبال کنید و در صورت تمایل نقطه‌نظرها و نکته‌های تکمیلی خود را در مورد این نوشتار با ما در میان بگذارید

Leave a Reply